السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
166
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى )
144 - خداوند تعالى حضرت صالح عليه السلام را در سن شانزده سالگى به پيامبرى مبعوث نمود . و براى قوم ثمود برانگيخت . اما آنها دعوت به خير و توحيد او را نپذيرفتند . آن قوم هفتاد بت داشتند كه آنها را به جاى خداوند عبادت مىكردند . هنگاميكه صالح عليه السلام اين امر را مشاهده نمود به آنها گفت : - اى قوم - من در شانزده سالگى به سوى شما برانگيخته شدم . و اكنون صد و بيست سال از عمرم مىگذرد . اينك دو پيشنهاد را بر شما عرضه مىكنم . - يا از من بخواهيد تا هر چه را كه دوست داريد از پروردگار خود درخواست كنم . آنگاه پروردگارم به شما پاسخ خواهد داد . - و يا آنكه من از بتهاى شما حاجتى را مىخواهم و چنانچه آنها مرا اجابت نمودند در اين صورت من از نزد شما خواهم رفت . آنها گفتند : اين سخن تو منصفانه مىباشد . اما به ما مهلتى بده . سپس آنها سه روز به بتهاى خود متوسّل شدند و بر آنها دست كشيدند و برايشان قربانى كردند . هنگاميكه روز سوم فرا رسيد صالح عليه السلام به آنها گفت : چرا اين امر اينقدر طول كشيد ؟ آنها گفتند : اينك هر چه را كه مىخواهى از هر كدام از اين بتها بپرس . سپس صالح عليه السلام به نزديك بت بزرگ آنها رفت و خطاب به آن گفت : نام تو چيست ؟ اما آن بت جواب نداد . صالح عليه السلام به آن قوم فرمود : چرا اين بت جواب مرا نمىدهد ؟ آنها به حضرت صالح عليه السلام گفتند : از كنار بت ما دور شو . پس از آنكه صالح عليه السلام از كنار بت دور شد آنها بنزد آن بت رفتند و بر سر خود خاك ريختند و ضجّه و ناله سر دادند . و به آن بت گفتند : تو ما را رسوا و مفتضح كردى و سرافكنده ساختى .